عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

358

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

پير طريقت مىانگارند ، خطا مىكنند او در مدرسه‌اى اقامت داشت و بر مسند تدريس تكيه زده بود . پولى كه دريافت مىكرد ، در قبال تدريس بود . در دوره‌هاى اوليه به وعظ و فتوى مىپرداخت . بعد از ديدارش با شمس ، وعظ و تدريس را رها كرده بود ولى تا دم مرگ معضلات مراجعانش را مىگشود و فتوى مىداد . بعد از مرگ پدر تا آمدن شمس ، مقتداى كسانى بود كه دور او جمع شده بودند . بعد از ملاقات با شمس اين كار برايش تحمل‌ناپذير شده بود . بدنبال شهادت شمس ، صحبت و خدمت صلاح الدين را به دوستداران خود توصيه كرد . و پس از مرگ وى ، حسام الدين را به عنوان شيخ و مقتدا معرفى كرد . در طريقت او مراسم پرطول و تفصيلى چون خرقه بر تن كردن ، رياضت كشيدن و چله نشستن وجود نداشت . طريقت او طريقت عشق و جذبه و صحبت و عرفان بود . از مناقب - العارفين چنين برمىآيد كه افرادى كه مىخواستند قدم در اين راه ، يعنى در طريقت عشق بگذارند ، با مقراض چند تار موى از ريش و سبيل و ابرو را مىتراشيدند و اين همهء مراسم طريقت آنان را تشكيل مىداد و اين نيز از طريقت قلندريه در اين طريقت راه يافته بود « 1 » . كسانى كه قدم در اين طريقت مىگذاشتند ، مولانا و ديگر ياران طريقت و تمام انسانها را دوست مىداشتند و با اين دوستى به كمال راه مىجستند . تاج الدين معتز خراسانى از امراى خوارزم كه در جوار مدرسهء مولانا چند بنا ساخته بود ، خواست براى مولانا " دار العشاقى " بسازد مولانا غزلى فرمود به مطلع : " ما قصر چارطاق در اين عرصهء فنا * چون عاد و چون ثمود مقرنس نمىكنيم " « 2 » باز همين تاج الدين معتز سه هزار « 3 » درم براى مولانا فرستاده بود ، مولانا

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، نسخهء خطى ، ورق 55 ( جاى اين مطلب را در مناقب چاپى نيافتيم ) . ( 2 ) كليات شمس ، ج 4 ، ص 51 . ( 3 ) در مناقب العارفين : هفت هزار .